
مهدی محمدزاده منفرد، کارشناس حوزه ریسک بانکی، در نگاه ویژه شماره 128 ماهنامه نسل چهارم آورده است:
اختلالات اخیر در بخشی از شبکه بانکی کشور، بار دیگر اهمیت «تابآوری عملیاتی» را بهعنوان یکی از ارکان اصلی پایداری خدمات بانکی آشکار کرد. در شرایطی که خدمات بانکی باید بهصورت مستمر، قابل اتکا و در دسترس باشند، طولانی شدن اختلالات و کندی در بازگشت به وضعیت عادی، بیش از آنکه یک نقص فنی باشد، نشانهای از ضرورت بازنگری در راهبردهای تداوم کسب وکار و مدیریت بحران در شبکه بانکی است.
اختلالات اخیر در بخشی از شبکه بانکی کشور، بیش از آنکه یک حادثه فنی مقطعی باشند، یک واقعیت مهم یعنی کمبود تابآوری را آشکار کردهاند. مفهوم تابآوری عملیاتی به معنای پیشگیری از وقوع بحران نیست؛ بلکه بر این اصل استوار است که وقوع بحران امری اجتنابناپذیر است و باید ساختاری طراحی شود که حتی در شرایط بروز اختلال نیز ارائه خدمات متوقف نشود و در صورت توقف، در کوتاهترین زمان ممکن به وضعیت عادی بازگردد.
در نظامی که خدمات بانکی باید پیوسته، قابل اتکا و در دسترس باشد، طولانی شدن اختلال و ناتوانی در بازگرداندن سریع خدمات، نشانه ضعف در معماری تداوم کسب وکار است، نه صرفاً بروز یک اشکال فناوری. رخدادهای اخیر بار دیگر نشان داد که برخی ارکان اساسی تابآوری در شبکه بانکی نادیده گرفته شده است.
اگر بانکهای بزرگ کشور، هسته اصلی کسب وکار و به تبع آن دادههای خود را بهگونهای به شرکتهای ارائهدهنده خدمات بانکداری متمرکز وابسته کردهاند که با توقف فعالیت آن شرکت، عملاً بانک نیز از ارائه خدمت بازمیماند، به این معناست که «وابستگی» جایگزین «تابآوری» شده است. وابستگی شدید به تأمینکنندگان فناوری، بدون طراحی سازوکارهای مستقل برای تداوم خدمت، میتواند در شرایط بحرانی به یک ریسک سیستمی تبدیل شود. تابآوری یعنی بانک در هر سناریویی، حتی در بدترین شرایط ممکن، بتواند استقلال خود را در ارائه خدمات به مشتریان حفظ کند.
از سوی دیگر، در بسیاری از سازمانها «مدیریت تداوم کسب وکار» به یک فرآیند تشریفاتی تبدیل شده است. تابآوری واقعی در نتایج مانورهای عملیاتی سنجیده میشود؛ جایی که مشخص میشود آیا سایت پشتیبان در همان لحظه فعال میشود؟ آیا دادهها واقعاً قابل بازیابی هستند؟ یا آنچه نسخه پشتیبان نامیده میشود، در عمل قابلیت احیا ندارد؟ میان داشتن داده، داشتن نسخه پشتیبان و داشتن قابلیت بازیابی مؤثر، فاصلهای جدی وجود دارد. اطلاعاتی که در زمان بحران قابل دسترسی و احیا نباشند، عملاً ارزشی نخواهند داشت.
در این میان، آنچه بیش از خود اختلال، اعتماد عمومی را فرسایش میدهد، ابهام، سکوت و نبود اطلاعرسانی شفاف است. در بحرانهای زیرساختی، مدیریت بحران تنها به اقدامات فنی محدود نمیشود؛ بلکه «مدیریت ارتباطات بحران» نیز بخشی جداییناپذیر از تابآوری است. کاربران باید بدانند چه رخ داده، چه اقداماتی در حال انجام است و چه زمانی میتوانند انتظار بازگشت خدمات به شرایط عادی را داشته باشند. نبود چنین شفافیتی، هزینههای بحران را چندین برابر افزایش میدهد.
به طور کلی، بانکداری امروز با این فرض اداره نمیشود که بحران هرگز رخ نخواهد داد. مبنا این است که اختلال، حمله سایبری، خطای انسانی یا توقف خدمت، دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد. بنابراین پرسش اصلی این نیست که «چرا بحران رخ داد؟» بلکه این است که «برای ادامه خدمت و بازگشت سریع به وضعیت عادی چه آمادگیهایی وجود دارد؟» اگر پاسخ این پرسش روشن نباشد، مسئله بسیار فراتر از یک خرابی فنی است.
چند هفته انتظار برای دسترسی برخی مشتریان به مانده حساب و خدمات بانکداری الکترونیکی بانکهای آسیبدیده، نشان میدهد مدیریت ریسکهای عملیاتی و برنامههای تداوم کسب وکار هنوز تا رسیدن به سطح مطلوب فاصله دارد. سالهاست درباره سایتهای پشتیبان، سناریوهای بحران، مانورهای بازیابی و آزمونهای آمادگی سخن گفته میشود، اما رخدادهای اخیر نشان داد که این مفاهیم در برخی بخشها هنوز به مرحله اجرا و آزمون واقعی نرسیدهاند.
در حالی که استانداردهای بینالمللی و توصیههای نهادهای ناظر، از جمله کمیته نظارت بانکی بال، بر توان ادامه خدمت و بازیابی سریع تأکید دارند، به نظر میرسد زمان آن رسیده است که شبکه بانکی کشور نیز به جای اتکا به این امید که «بحران رخ نخواهد داد»، آمادگی برای مواجهه با بحران را در اولویت قرار دهد.
شاید مهمترین درس اختلالات اخیر این باشد که در بانکداری نوین، موفقیت نه در جلوگیری از وقوع بحران، بلکه در توان ادامه خدمت و بازگشت سریع به شرایط عادی معنا پیدا میکند؛ جایی که تابآوری، مهمترین سرمایه نظام بانکی برای حفظ اعتماد عمومی، پایداری خدمات و کاهش آثار بحرانهاست.
انتهای پیام